تبلیغات
دکتر صاحباری - سخنی با تو دانشجوی پزشکی من
دکتر صاحباری
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ به پاسخدهی سوالات رایج در مورد بیماری های روماتیسمی و شیوه درمان و عوارض آنها و راههای پیشگیری از عوارض و ابتلا به بیماری های شایع جامعه کنونی مانند آرتروز و پوکی استخوان می پردازد

مدیر وبلاگ : دکتر مریم صاحباری
نظرسنجی
وبلاگ پیش رو چقدر در پاسخ دهی به سوالات شما مفید است؟




سلام، سلامی گرم و از اعماق وجودم به تو دانشجوی پزشکی که سخن گفتن با تو، درس دان به تو و با تو همراه شدن از بزرگ ترین افتخارات زندگی من است. توئی که امید کشورم و بخصوص جامعه پزشکی هستی. شاید بپرسی چرا؟ می خواهم بیادت بیاورم که از دید من، تو از باهوش ترین و مدیرترین و با پشتکارترین افراد کشور من هستی که در آزمون اراده و تبحر گذشته ای و بدست من سپرده شده ای تا هوش سرشارت را پرورش دهم و دل بزرگ و پر قدرتت را هدایت کنم. برای من بسیار لذت بخش است که با هوشی سرشار و توانمند و دلی که میخواهد پزشک باشد، غمخوار مردم ، و بکوشد تا عمری به گله ها و دردمندی ها گوش فرا دهد و با مهربانی وعشق تسلی دهد همنوا شوم. اگر یادت رفته و یا برایت کمرنگ شده که چطور روی این صندلی مقدس دانشکده پزشکی نشسته ای ، صندلی که خودت می دانی قومی در پس و پیش کنکور آروزی نشستن رو ی آن را داشته اند. بگذار من یادت بیاورم که در اوج نوجوانی که می توانستی به هزار کار و سرگرمی فرح بخش به جز درس خواندن،  آن هم برای پزشکی بپردازی  چطور تلاش کردی ، رقابت کردی ، استرس کشیدی ، دعا کردی ، خانواده ات  با تو همراهی کردند که الان اینجایی. باز هم شاید بپرسی چرا این مطالب را به عنوان اولین مطلب وبلاگم برای دانشجویانم می نویسم.  بگذار بی پرده و کمی خودمانی تر با هم صحبت کنیم. هر چند تو رودرور با من صحبت نمی کنی ولی مطمئن باش نظرت را خواهم خواند عزیزم. چون گاه و بیگاه از صحبت های تو ، نحوه عمل کردنت ، و از چشمانت می خوانم که بی انگیزه شده ای، توقعاتی برآورده نشده در دلت موج میزند، فکر فرار داری و یا پشیمانی!  گویی باخته ای و در گودال افتاده و مانده ای. دلم را  میلرزانی .  با خودم می گم این همانی است که تا نیمه های شب برای زدن تست های کنکور و حفظ کردن جدول مند لیف  و آموختن فعل های بیقاعده عربی بیدار می ماند تا به هدفی برسدو حالا که چندسالی گذشته  انگار بیچاره شده؟؟  البته من تو را نقد نمی کنم. من هم این راه را نه چندان دور،  های  رفته ام و اطرافیانم بعد از من و در کنار من راه تو را طی کرده اند. می دانم سخت است و پرتلاطم . و تو تا خودت این راه را طی نکنی اگر هزار بار هم از بقیه بشنوی برایت قابل تصور نخواهد بود حجم مطالبی که باید بخوانی ، میزان مسئولیت کشیک هایت ، حال بعد کشیک و امتحان سخت تئوری. پایان نامه و دوره اینترنی و غیره. اما می دانم قسمت بزرگی از این احساس بد تو از این جا می آید که فکر می کنی با این همه زحمت و تلاش وقتی فارغ از تحصیل شوی وضع پزشک فارغ التحصیل ده بیست سال قبل را نداری در حالی که صد برابر مطلب حفظ می کنی ، بخش می روی و تلاش می کنی. خوب پس بگذار وضع تو ، وضع پزشکی و انتظار تو را با جامعه کلی که در آن زندگی می کنیم، مقایسه کنم. ببینم الان برای توقابل قبول است که یکی بپرسد چرا پیکان را وارد بازار رقابت ماشین های (نمی گویم بازار جهانی) تولید داخل خودمان نمی کنیم؟! یا چرا از آبیاری قطره ای در کشاورزی استفاده می شود؟ می پذیری تلویزیون سیاه سفید تو خونت باشه و هر بار برای عوض کردن کانال تا جلوش بری و شبکه رو عوض کنی اونم 2 تا شبکه بیشتر نباشه ! اصلا میدونی من از چی حرف میزنم؟ فکر کن خدای نکرده عزیزی از تو  بیمار شه، آیا می پذیری بهت بگن با وجود امکانات امروز، تو باید برگردی به زمان 10 سال قبل و با اون امکانات درمانش کنی؟ خوب حالا فکر نمی کنی که درزمان امروز که علم در حد نانو و باسرعت نور پیشرفت میکنه ما وضعیت پزشکی کشورمان در حد 20 سال قبل بمونه ، یعنی یک پزشک عمومی همان موقعیت اون زمان رو داشته باشه که به معنی اینه که درجات بالاتری در کشور ما بوجود نیامده و یا رقابتی در این زمینه وجود نداره. عزیز من اینکه امروز یک آرایشگر هم که همیشه معروف به این بوده که شغل بی دردسر ،شاد و بی استرسی داره برای اینکه بتونه در بازار رقابت آرایشگری کار کنه باید چند مدل آرایش (عربی، خلیج ، گریم و 000 ) بدونه و کم کم مثل خیلی جاهای دیگه فارغ اتحصیل رشتهbeauty باشه، در رشته تو که در آینده نه چندان دور فوق فوق تخصص اینترلوکین 1 باید جدا کارکنه و اینترلوکین 2 خودش دو سال وقت می گیره تا رسپتورهاش و داروهای نانو موثر روی کاراش شناخته بشه هیچ تغییری ایجاد نشه! این فاجعه نخواهد بود؟ و یا تو شایسته این جور جامعه پزشکی هستی؟ این تغییری که در راه کسب موفقیت می بینی عزیزم جهانیه و زائده رقابت کلان در همه رشته هاست  . تو که سردمدار علم حساسی هستی باید با این جریان همسو باشی نه مقابل آن …

دوست دارم بنشینی و با خودت خلوت کنی ، بپذیری که رشته سختی انتخاب کردی و راه طولانی و قسم خواهی خورد و امید ها به تو هست. پس عجله نکنی و ناامید نشی . اگه یادت نمی مونه رو کاغذی به دیوار اتاقت بچسبون که قراره چی کاره بشی ، تو باید برای تولدی ، مرگی ، ازدواجی ، جدایی ، بودن و یا نبودن عضوی ، لغو حکم اعدامی و یا مجرم شناختن فردی تصمیم بگیری . و این طبیعیه که در این شرایط باید در رقابت بهترین باشی تا موفق بشی. تو باید دریچه جدیدی به روی خودت باز کنی . باید سخت بکوشی ودر جه بالایی از علم و اخلاق برسی تا در کارت موفق بشی. پس ره دراز است وقلندر بیدار! اما اینویادت نره که همونی که الان تو رو روی این صندلی مقدس نشونده و تصمیم گرفته تا مشیت خودش رو بر جان بنده اش از دست تو جاری کنه تو رو فراموش نکرده . بیادش که باشی دلت گرمه و فراموشش که کردی دست گرم رحمتش رو روی شانه هات احساس میکنی . حداقل فایده این رشته برای جان و روح تواین هست که یاد می گیری فاصله بین مرگ وزندگی ، خوشبختی و بدبختی یک میلیونیوم ثانیه است. وقتی که یک DNA داره ترمیم می شه واشتباهی پیش می یاد‼ اینکه شب بخوابی و صبح بلند شی ویکی که دوستش داری بگه زیربغلم یک چیزی لمس می کنم و تا تو بیای ثابت کنی چیزی نیست ، نصفه عمر شدی! پس دم را غنیمت بشماری ، خوب زندگی کنی و به دنبال آرزوهات بری. کدوم رشته این طوری نشونت می ده که مشیت مشیت اوست و ما همه واسطه ایم تا این مشیت عملی شه. شده برای احیای مریضی که جلوی چشمت خوب بوده جونتو بگذاری و بر نگرده و بعد مریضی که آماده ای جواز دفنشو بنویسی برگرده! چند بار هر کسی توزندگیش به اندازه تو معجزه می بینه. شده مریضی بدحال خوب شه از ICU مرخص شه و تو رو یادش نیاد تودو سال بعد تو خیابون ببینیش و بدوی سمتش دستشو بگیری و احساس خوشی تودلت قل قل کنه و اون اصلا تو رو یادش نباشه. بدون اینکه دلگیر شی اول از همه با خودت می گی من نقش کوچیکی در دوباره بودنش داشتم و الان احساس می کنم عاشقشم پس خدایا تو که بنده ات رو می آفرینی  چه حسی به اون داری. پس چه کسی به اندازه تو می تونه راحت مشیت خداوند رو بپذیره. این ها چیزای کمی نیست. برای رسیدن به این دیدگاه، زمانی عارف ها ترک خانه و خانواده میکردن سال ها ذکر می گفتن تا لحظه ای از این حس قلبی رو بدست بیارن. در ضمن توصیه من به تو عزیزم اینه که با پزشکهای از آب و گل در آمده دور ورت صحبت کنی. ببین پزشکی که کارشو دوست داشته و زحمت کشیده هست که الان از این زحمات پشیمون باشه؟ تو می دونی که برای رسیدن به آنچه که حق تو هست و شایسته اون هستی ، مال و ثروت و موقعیت اجتماعی و شهرت آفریده شدی .هر چند سخت این ها مال تو خواهد شد . تو اینو می دونستی که آمدی پس خوش آمدی و خوش به مقصد می رسی . به شرط این که عاشق راهت باشی

می دونی یکی از زیباترین و بی شائبه ترین فخر فروشی های دنیا وقتییه که یک معلم اسم شاگردشو پشت جلد یک کتاب خوب ، پای یک مقاله باارزش ، پای یک ابداع و نوآوری می بینه و با  افتخار و غرور می گه این شاگرد من بوده . من امیدوارم که روزی به تک تک شما فخر بفروشم





نوع مطلب : دانشجویان من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 مرداد 1392
شنبه 15 اردیبهشت 1397 08:34 ب.ظ
I am sure this paragraph has touched all the internet people, its really
really nice paragraph on building up new weblog.
چهارشنبه 22 شهریور 1396 12:12 ب.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your blog and wished to say that I've really enjoyed browsing your blog posts.
After all I will be subscribing to your feed and I
hope you write again very soon!
شنبه 3 تیر 1396 07:07 ب.ظ
Hello my family member! I wish to say that this post is
amazing, nice written and come with approximately all important
infos. I would like to see more posts like this.
جمعه 22 اردیبهشت 1396 01:41 ب.ظ
I wanted to thank you for this very good read!!
I definitely loved every little bit of it. I have got you book-marked to look at new stuff you post…
یکشنبه 5 مرداد 1393 12:14 ق.ظ
خیلی زیبا استاد! ممنون.
شنبه 2 فروردین 1393 07:18 ب.ظ
سلام استاد
بسیار بسیار ممنون از حرفاتون
واقعا فقط یکی که این راه رو گذرونده از دل ما و سختی راه مطلعه.
با آرزوی تندرستی و شادابی یرای شما وخانواده تون
سه شنبه 6 اسفند 1392 10:48 ب.ظ

شاید باورتون نشه وقتی داشتم این پستو میخوندم واقعا اشک تو چشمام حلقه زد...
استاد چرا یکی با کلی انگیزه ی های بزرگ... درس میخونه تلاش میکنه بیاد این رشته ولی که بعدش میاد...
آره خسته میشه از حجم درسا...ناامید میشه از هرچی میخونه یا نمیفهمم یا اگه بفهمه یادش نمیمونه...خسته میشه از گیج زدن ها بی تکلیفی ها...خسته میشه از این که خودش میخواد تلاش کنه میخواد تو رشتش موفق باشه... میترسه ار آینده که وجدان درد بگیره ولی نمیشه...نمیدونه باید چیکار کنه...از کجا شروع کنه.. خستس از بس ک کتاب عوض میکنه تا پربازده ترینو انتخاب کنه...کسی نیس دستشو بگیره کمکش کنه کسی نیس بهش چیزی یاد بده
دکتر مریم صاحباری
برا همینه كه میگن پزشكی سخته دیگه ، تازه تا آخرشم ممكنه گیج بزنی ، پزشكی یعنی توكل به خدا ریال باور كن من هر روز كه از خونه بیرون میام می گم خدایا من دارم میرم كه اشتباه كنم. تو مواظب این بنده گیج پر مسوولیتت باش و راهو درست نشونش بده. ولی مطمئنا راه پیدا شدنیه و همه مراحل شما رو پشت سر گذاشتن. به جای عوض كردن كتابا یك مسیر انتخاب كنین و تا آخر برین و تكرار كنین و شایع ها رو در ارجحیت بگذارید و تشخیص افتراقی و الگوریتم تشخیص رو زیاد مطالعه بفرمایید
سه شنبه 29 مرداد 1392 09:30 ق.ظ
سلام من دانشجوی شمانیستم یعنی من هنوز 16سال سن دارم و خیلی مونده که دانشجو شم اما دانشجوی شما بودن برای من آرزوست من عاشق این شغل مقدسم اما همیشه این ترس رادارم که نکنه نتونم این شغل را کسب کنم متنی که نوشتین من و تحت تاثیر قرار داده و در روز چند با می خوانمش این متن باعث می شود که هدف و آرزوم دوباره زنده شود بازهم از شما ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی