تبلیغات
دکتر صاحباری - دل نوشته
دکتر صاحباری
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ به پاسخدهی سوالات رایج در مورد بیماری های روماتیسمی و شیوه درمان و عوارض آنها و راههای پیشگیری از عوارض و ابتلا به بیماری های شایع جامعه کنونی مانند آرتروز و پوکی استخوان می پردازد

مدیر وبلاگ : دکتر مریم صاحباری
نظرسنجی
وبلاگ پیش رو چقدر در پاسخ دهی به سوالات شما مفید است؟




نمی دونم تازگی ها خیلی از ماها فکر می کنند که برای کارخیر باید حتما پول خرج کرد و راه دیگه ای نداره ، هر چند این کار به نوع خودش خیلی ارزشمنده و در واقع در خیلی از مواقع پول حلال مشکلاته ولی روی صحبت من با کسانی هست که شاید این امکان رو ندارن . از ته دل هم آرزوی چنین کاری دارن . البته به کرات دیده ام که افرادی که با سیلی صورت خود رو سرخ نگه می دارن باز هم دست خیر برای از خود نیازمند تر دارن.

این مطلب رو مینویسم برای اینکه برای خود من خیلی جالب بود. چند سال قبل فکر می کنم در فرانسه نزدیک ژانویه عده ای آرایشگر مشهور از بالای شهر پاریس  به مدت یک هفته باهم رفتن پایین شهر و بطور رایگان خانم هایی رو که اکثرا کارگر کارخانه ها و یا غیره بودن و امکان رسیدن به خود رو برای عید نداشتند ارایش و پیرایش کردند. به نظرم کار خیلی قشنگی بود نه تنها برا ی خهود اون خانم ها بلکه برای اون خانوتده که مادرش رو و همسرش رو موقع عید شاد می بینه.

زمانی یکی  برای زلزله زده ها خرید میکرد، اطراف حلال احمر مرکزی عده دیگری هم مشغول خرید بودند. "طرف "وارد داروخانه شد نگاهی به دور ور کرد و فکر کرد شیر خشک و پوشک شاید خیلی لازم باشه و تعداد زیادی از اونها خرید  و با فرزندش داشت از در خارج می شد که خانوم جوانی با دختر کوچکش وارد داروخانه شد. یک کم به دور ور نگاه کرد و چیزی نگفت . فروشنده پرسید  خانوم چیزی می خواین؟ باز هم اون خانوم سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت ، معلوم بود میخواست خیلی چیزها بخره ولی شرایطش نبود کمی با غبطه به خریدهای "طرف"نگاه کرد. دختر کوچیکش برگشت و به دست "طرف" نگاهی کرد چشمای قشنگش برقی زد و بلند گفت مامان فهمیدم شیشه و پستونک می خوام! اقای داروخانه با تعجب گفت دخترم بعیده از شما ولی مادر و دختر کوچولوش با خوشحالی قیمت شیشه و پستونک روگرفتن ،دختر کوچولو در قلکش رو که تو کیف مامانش بود باز کرد، نشستن گوشه داروخانه و پولارو با مامانش شمردن و بعد حساب و کتاب گفتن 4 تا شیشه 6 تا پستونک. بعد با هم کنار "طرف"  رفتن بیرون  با هم وارد حلال اهمر شدن قوطی های شیرخشک و شیشه شیرها کنار هم توبار قرار گرفت و اون فکر کوچیک قشنگ با اون همت بزرگ هیچ وقت فراموش نشد.

 انتقال خون : آدم های ساده و مهربونی که شاید ماهی یک بار هم گوشت نمی خورن اونجا منتظرن ،با استرس می رن روی ترازو که نکنه وزنشون کم باشه ، از هم می پرسن اون سوزن که به دستت می زنن ( لانست برای اندازه گیری هموگلوبین) از چند کمتر باشه خون نمی گیرین؟ معلومه که صبحانه یک استکان چای شیرین بیشتر نخوردن ولی وقتی ازشون می پرسن صبحانه کامل خوردین؟ با غرور می گن بله تا خون خودشونو به کسی اهدا کنن که نمی دونن کیه !

امسال برنامه دوست داشتنی ماه عسل با خانومی مصاحبه کرد که کارش این بود که در بخش اطفال بیمارستانی در تهران وقتشو با بچه هایی که بیماری صعب العلاج داشتن می گذورند و به مادرهاشون کمک می کرد و دلداری می داد. سال های سال این کارو می کردو وقتی فکر می کنی میبینی چقدر قشنگ می گفت  که اون مادرها در شرایط روحی طبیعی نیستن ، خیلی استر س دارن و  از لحاظ روحی آسیب دیدن حتی گاهی برخوردشون با بچه هاشون هم غیر طبیعیه و کمک می خوان ! به نظر شما این خیلی قشنگ نیست که کسی راهی این طوری برای کار خوب پیدا کنه؟

جلوگیری از آلودگی محیط زیست : امار کشورمون می گه که به علت آلودگی هوا متوسط 5 سال از عمر شهروندان ساکن کلان شهر ها کم می شه و سالانه حدود 4000 نفر از هموطنانمون به علت تنفس هوای آلوده از دست می روند. هیچ فکر کردی که اگه هر کدوم از ما که به ماشینمون مثل جان عزیز وابسته هستیم  اگر یک روز در هفته با وسایل نقلیه عمومی رفت و آمد کنیم چه کار بررگی انجام دادیم ؟

چند وقت قبل رادیو برنامه ای گذاشته بود که نظر شهروندان رو راجع به کاهش آلودگی محیط زیست می پرسید. شهروند از دید من بسیار هوشمندی پیشنهاد کرده بود تا دستگاه کارت زنی و یا حضور غیاب ادارات رو در سرویس های ادارات نیز نسب کنند و بدین صورت افراد برای تکمیل ساعت کاری با انگیزه بیشتر با سرویس رفت و آمد می کنند و در واقع از زمان در آمدن از خونه تا برگشت به منزل جزو ساعت کاریشون حساب می شه. هرچند مجری محترم مسخرشون کردن و گفتن چطوره بالای تخت خواب دستگاه نسب کنیم که صبح ها که بیدار میشن کارت بزنن!! ولی به نظر من فکر قشنگی بود و از اون مهم تراینکه  این که اینقدر برات مهم باشه که پیشنهادت رو به جمع بگی : همیشه گفتن آنچه به نظر باعث تغییر مثبت می شه بهتر از نگفتن هست

و حالا کار زیبا و فرا  بشری اهدای عضو ، نه تنها برای کسی که از دنیا رفته بلکه برای خانواده اش که چالش بزرگی رو پشت سر می گذارند. چقدر بعضی ها می تونن بزرگ باشن ! من هنوز برای پذیرش این موضوع شجاعت ندارم . خیلی بزرگواری می خواد و خدا باید این قدرت رو عطا کنه تا اون فرم ها رو امضا کنی  





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 16 آبان 1392
جمعه 10 شهریور 1396 08:02 ق.ظ
Everything is very open with a precise clarification of
the challenges. It was truly informative. Your site is extremely helpful.

Thank you for sharing!
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 09:45 ب.ظ
Magnificent goods from you, man. I've understand your stuff previous to and you're just extremely magnificent.

I actually like what you've acquired here, certainly like what you are
saying and the way in which you say it. You make it entertaining and you still care for to keep it wise.

I can't wait to read far more from you. This is actually a great site.
جمعه 25 فروردین 1396 05:14 ق.ظ
Awesome post.
جمعه 27 دی 1392 03:47 ب.ظ
تواسمونا دنبالتون میگشتم. خوشحالم كه متخصصین ما قشنگ فكر میكنند. من هم سعی میكنم بیشتر فكر كنم.كاش منم دانشجوی شما بودم.
دکتر مریم صاحباری
مطمءنم که نسل جدید ما قشنگ ترین فکر ها رو دارن . امیدوارم از ته دل دعا می کنم که سالم و موفق باشید
دوشنبه 20 آبان 1392 01:14 ب.ظ
خانم دکتر با گذاشتن این موضوع من رو به فکر بردی ؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی