تبلیغات
دکتر صاحباری - دل نوشته
دکتر صاحباری
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ به پاسخدهی سوالات رایج در مورد بیماری های روماتیسمی و شیوه درمان و عوارض آنها و راههای پیشگیری از عوارض و ابتلا به بیماری های شایع جامعه کنونی مانند آرتروز و پوکی استخوان می پردازد

مدیر وبلاگ : دکتر مریم صاحباری
نظرسنجی
وبلاگ پیش رو چقدر در پاسخ دهی به سوالات شما مفید است؟




این شعر زیبای ناصرخسرو رو برای یاد دوران کودکی خودم زمزمه می کردم. نصفش یادم رفته بود و نصفشم عوضی می خوندم! ولی حسش بهتر بود. اون موقع که بچه بودم و تو اتاق مادربزرگم (که خدا رحمتش کند زن بسیار فاضل و ادیبی بود) قدم می زدم و بلند بلند هر مصرعشو می خوندم و اون غلطامو می گرفت ومن می گفتم دوباره از اول ! اونقدر  خوندم تا حفظ بشمش و این حس حفظ شدن غروری بهم داده بود مثل عقابه ! خدا روشکر که معلمم کمون نداشت بزنه تو پرو بالم! حالا با هم بخونیمش . دیگه نمی خوام حفظش کنم حالا که سال ها از اون موقع می گذره خوب حسش می کنم حسی که همه ما در درونمون شاید تجربه کرده باشیمش. کاشکی درس های ادبیات تا آخر عمر هر کسی ادامه داشت و هر شعری رو در سن مناسبش مجبور می شدیم بخونیم. الان که دلم لک زده براشون کمتر می رسم. همیشه آرزوی کارهای نکرده....

بگذریم، تو رشته من همش تا اون عقابه می شی یک کمونی بالتو می ترکونه . شاید برای اینکه عقاب نشی ! هنوز خوشی خوب شدن یک مریضت به دلت ننشسته اون یکی که خیلی دوستش داشتی بستری می شه و .... ادامه داره. خلاصه شاید وقتی یک ساختمون بسازی یا سد و یا پل و... بتونی احساس عقابه رو حداقل یک هفته ای با خودت داشته باشی ولی ما خوب می دونیم که تلی از پشه های درحال جنبیدن رو ماکولای ( همون نقطه کوره دیگه؟) چشمامونن! 

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست


بر راستی بال نظر كرد و چنین گفت
امروز همه روی جهان زیر پر ماست

بر اوج چو پرواز كنم از نظر تیز

می بینم اگر ذره ای اندر تك دریاست

گر بر سر خاشاك یكی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست

بسیار منی كرد و ز تقدیر نترسید
بنگر كه ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست

ناگه ز كمینگاه یكی سخت كمانی
تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز
وز ابر مر او را به سوی خاك فرو كاست

بر خاك بیفتاد و بغلتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست

گفتا عجب است این كه زچوبی و زآهن
این تیزی و تندی و پریدن زكجا خاست؟

 زی تیر نگه كرد و پر خویش بر او دید گفتا
ز كه نالیم كه از ماست كه بر ماست
!






نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 14 آذر 1392
جمعه 10 شهریور 1396 01:44 ب.ظ
Do you mind if I quote a few of your articles as long as I provide credit and sources back to your blog?
My blog site is in the very same niche as yours and my
users would genuinely benefit from some of the information you provide here.
Please let me know if this okay with you. Thank you!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:08 ق.ظ
I think the admin of this website is truly working hard in favor of his web
page, since here every information is quality based stuff.
چهارشنبه 25 دی 1392 12:51 ب.ظ
سلام خانم دکتر صاحباری .من نمیدونم چرا اقای محمد گفتن شما بد اخلاقین ولی به نظر من که شما مسئولیت پذیرترین وخوش اخلاق ترین شخص روی زمین هستید من شما رو از ته دل دوست دارم و بخاطر همین هست که ترجیح میدم که این راه دورو طی کنم وبیام تا شما منو ویزیت کنید . من سلامتیمو به شما مدیونم . بخاطر تمام خوبیهاتون ممنونم.
دکتر مریم صاحباری
سلام عزیزم. من ممنونم از لطف شما. نظر آدمها متفاوت و قابل احترام هست.
دوشنبه 23 دی 1392 08:34 ب.ظ
دم خانوم دکتر گرم.
فکر نمیکردم اینقدر اهل شعر و ادبیات باشی.
بر خلاف ظاهر و اخلاق بدتون فکر میکم درون مهربونی دارید سعی کنید تغییر کنید.
در کل باحالی.
www.mohammadchubak@yahoo.com
برام ایمیل بدین اگه دوست داشتین.
یکشنبه 17 آذر 1392 11:43 ب.ظ
خانم دکنرعزیزشاید یادتان رفته باشد،مرا به گذشته بردیدکشور درجنگ بودوموادغذایی اساسیمان کوپنی وصف می کشیدیم.شما 7ساله بودیدودرصف گرفتن مرغومن از مدرسه به محله رسیده بودم که دیدم جمعیتی شمارا احاطه کرده بودن میگفتن رحمت بان شیری که خوردی کنجکاوشدم پرسیدم چه کرده گفتن کودکی2ساله ازمادر جداشده بوسط خیابان رفته بود وکامیونی باسرعت بوی نزدک میشد که این دختر باسرعت باورنکردنی اینکودک راکنار کشانده وخودش را برویش انداخته(شکار لحظه).دردل گفتم خدایابدون اذن توبرگی از درخت نخواهدافتادوبدنبال ان بفکرم رسیدبهرجایی برسید حس مسولیت قوی خواهیدداشت.یادشما از مادر بزرگتان نشان قدرشناسی شماست که متاسفانه این روز ها کم رنگ شده است.بهرحال نباید نالید نباید بالید لحظه هارا باید معنا بخشید.
جمعه 15 آذر 1392 02:57 ب.ظ
شعر قشنگیه خانوم دکتر
منو یاد این دوبیتی میندازه

شبانگه به سر فکر تاراج داشت
سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری
نه تاجی به جا ماندو نه نادری

اینم لینک دانلود آهنگ "روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست" از همای

http://mastan-homay.vcp.ir/31712-خاست-هوا-به-عقابی-سنگ-سر-ز-روزی-همای-اهنگ-دانلود-201087/همای-پرواز.html
دکتر مریم صاحباری
ممنونم از شما. امیدوارم فکر بلند پروازی از کسی گرفته نشه . چون دنیا رو آدم های بلند پرواز متحول می کنند ولی ای کاش چرخ فلک خوب بچرخه . در کنار این، شعر دیگری هم از عفاب و همیتش هست که من بسیار از خوندنش لذت میبرم و جزو قشنگ ترین دکلمه های رشته ادبیات هست که به زودی اونم میگذارم تا حد این موجود بلند نظر رو ضایع نکرده باشم.
جمعه 15 آذر 1392 02:24 ب.ظ
تاحالا شعر های ادبیات و فقط برای این می خوندم که معلم ها اجبار می کردند تااینکه بیان احساسات شما رو نسبت به این شعر خوندم یه جورایی متحول شدم دیدمم نسبت به شعر ها عوض شدازتون ممنونم که باز هم با متن تون قشنگی های زیادی رو نشونم دادین
جمعه 15 آذر 1392 07:10 ق.ظ
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معما نه تو دانی و نه من
هست از پی پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی