تبلیغات
دکتر صاحباری - دل نوشته : شعر زیبای کوچه فریدون مشیری جوابیه آن( هما افشار) و نوع جدید شعر که بسیار نوآورانه بود! (برگرفته ازپایگاه فرهنگی هنری تکناز)
دکتر صاحباری
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ به پاسخدهی سوالات رایج در مورد بیماری های روماتیسمی و شیوه درمان و عوارض آنها و راههای پیشگیری از عوارض و ابتلا به بیماری های شایع جامعه کنونی مانند آرتروز و پوکی استخوان می پردازد

مدیر وبلاگ : دکتر مریم صاحباری
نظرسنجی
وبلاگ پیش رو چقدر در پاسخ دهی به سوالات شما مفید است؟




بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر كن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،
آب، آیینة عشق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،

باز گفتم كه : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!

اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشك در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم.
نگسستم، نرمیدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم


بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

شعر كــوچـــه

كــوچـــه

سروده "هما میرافشار"

(پاسخی به اثر فریدون مشیری)

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی ...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟!
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم


شعر كــوچـــه

Room

اما هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون خان مشیری
میخواست اون شعر معروف و محبوب "کوچه" رو امروزه بگه،چطوری می سرود؟

آخه امروز دیگه همه چی کامپیوتری شده و فکر کنم این مضمون بیشتر به دوره و زمونه ی فعلی میاد ...
شعر كــوچـــه

بی تو Online شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم، دنبال ID ی تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم

وسط صفحه Room ،Desktop یاد تو درخشید
Ding صد پنجره پیچید

شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم

Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم

تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به یک Talk بد آهنگ

Windows و Hard و Mother Board
آریا دست برآورده به Keyboard

تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت

یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این Room نظر کن

Chat آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است

باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Log Out ،Room کن

باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم

روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم

تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم

تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی. نرمیدم. نگسستم

Room ی از پایه فرو ریخت
Hacker ی Ignore تلخی زد و بگریخت

Hard بر مهر تو خندید
PC از عشق تو هنگید

رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم

نکنی دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم
 

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 بهمن 1392
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:14 ق.ظ
I just like the helpful information you supply to your articles.
I'll bookmark your blog and check once more here frequently.
I am fairly certain I will learn many new stuff proper here!
Good luck for the following!
شنبه 12 فروردین 1396 07:19 ب.ظ
Magnificent beat ! I would like to apprentice while you amend your web
site, how could i subscribe for a blog web site? The account helped me a
acceptable deal. I had been tiny bit acquainted of
this your broadcast offered bright clear idea
جمعه 16 اسفند 1392 11:55 ق.ظ
بسیار زیبا
سه شنبه 6 اسفند 1392 11:45 ق.ظ
با سلام خیلی ممنون از راهنماییتون.
سه شنبه 6 اسفند 1392 09:37 ق.ظ
خانم دکتر شما از هر لحاظ نمونه هستین. هم از لحاظ سواد پزشکی و هم تدریس به دانشجویان و هم اخلاق پزشکی و هم ارتباط با بیماران. ای کاش به ما دانشجویان اخلاق پزشکی تدریس میکردین!برای شما فقط آرزوی تندرستی مینمایم که به بیماران واقعا نیازمند خدمت کنین
دوشنبه 5 اسفند 1392 06:58 ق.ظ
سلام مجدد
ممنونم خام دکتر من بیمار خودتون بودم و دوبارم مزاحمتون شدم
بیشتر راهنمایی می خواستم چون اذیت میشم
خانم دکتر تو سایت برای چهارشنبه می خوام نوبت بگیرم هنوز نتونستم باور کنین از راه دور خیلی سخته حضوری هم که امکانش نیست ولی سعیمو می کنم یه نوبت رزرو کنم بیام خدمتتون

فعلا نوبت سه شنبه پره شما فقط بیمارستان ویزیت می کنین ؟؟
خواهشا جوابمو بدیدجزچهارشنبه هم که آخر هفتست وقت دیگه ای نمی تونم بیام
ممنونم
دکتر مریم صاحباری
سه شنبه صبح بیاید. چهارشنبه سایتو بستم چون نیستم
یکشنبه 4 اسفند 1392 07:56 ب.ظ
سلام خانم دکتر
جواب سوال خصوصی منو نمی دین؟

شرمنده آدرسم ثبت نشد
دکتر مریم صاحباریسلام . لطفا به پزشکتون برای معاینه مجدد و بررسی مراجعه کنید.. من ندیده نمی تونم درست شما رو راهنمایی کنم
شنبه 3 اسفند 1392 08:30 ب.ظ
باسلام خدمت پزشک دلسوز من بیماری آرتریت روماتوئید دارم و دارو مصرف میکنم متاسفانه در دهانم زخمهای بوجود میاید یکی دو روز خوب میشود ولی دوباره ظاهر میشود و این برایم ازار دهنده است نمیدانم این مشکل از بیماری من است یا نه لطفا راهنماییم کنید ممنون میشم.
دکتر مریم صاحباری
سلام . این مسءله باید بررسی بشه ؛ بعضی بیماری ها مثل لوپوس با که زخم دهان میده و یا بهجت می تونه همزمان با آرتریت روماتویید باشه یا علا یم مشابه آن رو بده. خود داروهای شما مثل متوترکسات هم گاهی این کارو می کنه
شنبه 3 اسفند 1392 08:11 ب.ظ
بهار را باور کن

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

فریدون مشیری
سه شنبه 29 بهمن 1392 09:24 ب.ظ
سلام خانم دکتر از اینکه منو راهنمایی کردید خیلی متشکرم از اشنایی باپزشک مهربان ودلسوزی مثل شماخیلی خوشحالم
سه شنبه 29 بهمن 1392 09:17 ب.ظ
مرسی خانم دکتر من اتفاقی با وبلاگ شما اشنا شدم شما ممنون به خاطر اینکه به بیماران روماتیسمی اینقد توجه دارید وبا حوضله جواب ما رو میدیداز اشنایی با شما خیلی خوشحال شدم
یکشنبه 27 بهمن 1392 09:34 ب.ظ
سلام خانم دکتر من28سالمه از23سالگی مبتلا به اسپوندلیت انکیلوزان شدم اوایل بیماری باتوجه به شدت بیماری روزی6تا پردنیزولون مصرف میکردم به دستور پزشک الان هفته ای یک بار نصف قرص پردنیزولون وروزی2تاسلکسیب 200 مصرف میکنم من دخترم اگه ازدواج کنم مشکلی برای بچه دار شدن ندارم ممنون میشم اگه جواب سوالمو بدید
دکتر مریم صاحباری
خیر عزیزم
جمعه 25 بهمن 1392 05:12 ق.ظ
عشق مثل خورشیده بزرگ و گرم و حیات بخش.تو چشای هیچكدوم هم نمیشه نگاه كرد .بعد از قرن ها انسان به فكر افتاد از انرژی خورشید استفاده كنه اما به نظر هرگز به فكر استفاده كردن از عشق نخواهد افتاد.
شنبه 19 بهمن 1392 07:16 ب.ظ
باعرض سلام از راهنمایی شما بینهایت سپاسگزارم. خدا هیچ بنده ای رو گرفتار این داروها نکنه.
چهارشنبه 16 بهمن 1392 08:46 ب.ظ
با عرض سلام و خداقوت به پزشک دلسوزمان. طبق معمول باز مزاحم اوقات شریفتان میشوم , اگر خاطرتان باشد بنده حدود 5 ماه است که دچار بیماری آرتریت روماتوئید شده ام و برایم داروی پردنیزولون , هیدروکسی کلروکین , متوترکسات همراه با کلسیم و آهن تجویز کرده اند شکر خدا خیلی بهتر شده ام اما مسئله ای که برایم پیش آمده حدود 3 کیلو افزایش وزن داشته ام و صورتم پف کرده پردنیزولون را روزی نصف قرص 5 میلی استفاده میکنم سوالی که از شما داشتم آیا داروی ضد التهاب دیگری است که عوارض کمتری داشته باشد و آن را جایگزین کنم ؟ از راهنمایی های بسیار خوبتان سپاسگذارم.
دکتر مریم صاحباری
خیر دتروی اصلی شما همین است
چهارشنبه 16 بهمن 1392 08:34 ب.ظ
این مهارت مشیریست یا جاذبه شعر فارسی یاقدرت یك عشق پاك وعمیق كه گمشده ی همه ماست.نمیدانم .به اندازه زیبایی و روانی شعر فریدون برایت شعف و شادمانی ارزو میكنم
سه شنبه 15 بهمن 1392 10:59 ب.ظ
مرسی دكتر یاد دوران مدرسه ام افتادم كه با چه شوقی این شعر و حفظ میكردم
سه شنبه 15 بهمن 1392 10:12 ب.ظ

بی تو اما به چه حاااااالی من از آن کوچه گذشتم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی