تبلیغات
دکتر صاحباری - مطالب دی 1392
دکتر صاحباری
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ به پاسخدهی سوالات رایج در مورد بیماری های روماتیسمی و شیوه درمان و عوارض آنها و راههای پیشگیری از عوارض و ابتلا به بیماری های شایع جامعه کنونی مانند آرتروز و پوکی استخوان می پردازد

مدیر وبلاگ : دکتر مریم صاحباری
نظرسنجی
وبلاگ پیش رو چقدر در پاسخ دهی به سوالات شما مفید است؟




آرتروز دست که معمولا علائمی مثل درد بند های انگشتان موقع کار کردن، بزرگ شدن بندها ی آخر و دوم انگشتان دارد معمولا در سنین میانسالی و بالاتر باعث مزاحمت می شود. اغلب فرد از درد بندهای انگشتان موقع کار کردن و احساس خشکی مختصر در دست ها شاکی است.  بزرگ شدن بند ها باعث تغییر شکل دست می شود و باعث ناراحتی فرد. خیلی وقت ها این مسئله زمینه ارثی دارد و مادر و خواهر بیمار نیز این مشکل را دارند. جالب است که اضافه وزن بر روی این نوع آرتروز نیز تاثیر منفی دارد. شاید مواد مضر تولید شده از سلولهای چربی باعث آسیب مفصل می شود. این مسئله معمولا درمانی ندارد. ولی برای ابتلای کمتر و در مترد ابتلا کاهش علائم می توانید از کارهای سنگین با انگشتان بپرهیزید. ورزش دادن انگشتان با حلقه های مخصوص (تیوپ ) ( حلقه های پلاستیکی که در مغازه های لوازم پزشکی پیدا می کنید) و حتی استفاده از یک توپ بزرگی که با خمیر بازی بچه ها ساخته اید. اگر انگشت شما در حال تغییر شکل و تغییر جهت نوک انگشت به راست و یا چپ می شود می توانید از آتل های آماده انگشت که برای این موضوع آماده شده است و درلوازم پزشکی و طبی فروشی ها می بینید استفاده کنید. مصرف داروهای غضروف ساز مثل گلوکوزآمین و یا .... شاید مفید باشد. سوپ پای مرغ مقدار زیادی از این مواد غضروف ساز دارد و کلاژن ولی چرب است پس پس از آب پز کردن آن در حالی که گرم است سریع داخل یخچال گذاشته و بعد جمع شدن چربی روی آن ، لایه چربی را برداشته و از مایع ژلاتینی باقی مانده برای پختن سوپ چندبار در هفته استفاده کنید. سویا ، ویتامین C ، ویتامین های موجود در سبزیجات و میوه ای در پیشگیری از آرتروز موثرند. روغن ماهی اثر ثابت شده در پیشگیری از آرتروز دارد پس یا ماهی زیاد بخورید یا روغن ماهی را درمصارف خود بگنجانید. زیاد از درد دست ها نگران نباشید این مسئله خطرناک نیست.





نوع مطلب : پاسخ سوالات رایج ، درمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 27 دی 1392
شقایق گفت با خنده ؛

 نه بیمارم نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش

 حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی

 نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز

 نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که

 زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش میسوخت

تمام غنچه ها تشنه

و من بی تاب و خشکیده

تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته

به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیرلب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما

طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

از آن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه آن را بسوزانند

برای دلبرش، آندم شفا یابد

چنانکه با خودش می گفت

بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را

به دنبال گلش بوده

و یکدم هم نیاسوده

که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد بسوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به راه افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هر لحظه  سر را رو به بالا و

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کوره آتش، زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام میسوخت

به لب هایی که تاول داشت

 گفت اما چه باید کرد

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست

خودش  هم تشنه بود اما

نمی فهمید حالش را

چنان می رفت و

من در دست او بودم

و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما

راه پایان کو؟؟

نه آبی  که

نسیمی در بیابان کو؟؟

ودیگر داشت در دستش تمام جان من میسوخت

که نا گه روی زانوهای خود خم شد

دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد

کمی اندیشه کرد آنگه

مرا در گوشه ای ار آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت ...

زهم بشکافت ...

صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هر جا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه میگویم!!

به جای آب خونش را

به من می داد

و بر لب های او فریاد:

"بمان ای گل"

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

و من ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد

«فریـــبا شش بلوکی»






نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 دی 1392

همان طور که گفته ام قبلا ، در جریان روماتیسم سلول های سیستم ایمنی بدن به اسم لنفوسیت ها با از دست دادن کنترل خود و به عبارتی ابتلا به آلزهایمر ، فراموش می کنند که سلول های خودی میکروب نیستند و به اون ها حمله می کنند و باعث اسیب بافت های بدن مثلا در بیماری لوپوس ، آسیب پوست ، کلیه ، مغز .در بیماری آرتریت روماتوئید ، اسپوندلیت آنکیلوزان ، پسوریازیس آسیب مفصل. در بیماری میوزیت آسیب عضله و غیره می شوند. در این شرایط این داروها باعث می شوند که این سلول های گیج شده از بین بروند و یا ضعیف شوند. در واقع خوشبختانه این سلول ها به نسبت سلول های طبیعی بدن بسیار به این دارو ها حساس تر هستند و بنابراین با مصرف داروها ، به سلول های بیمار بسیار بیشتر آسیب می رسد. این سلول های بیمار با از بین رفتن خود باز هم اندکی باعث تحریک بیشتر سیستم ایمنی می شوند پس باید چند جور دارو مصرف شود تا اولا روی سلول های مختلف بیمار اثر بگذارد ثانیا جلوی تحریک سیستم ایمنی را بگیرد. خیلی وقت ها میپرسید این داروها ضرر نداره ؟؟ ببینید راستش اینه که وقتی دارویی می خورین حتما برای شما سودش بیشتر از ضررشه ، یعنی شما بیمار هستین و به نسبت جدی بودن بیماری داروهای پر ضرر تری باید مصرف کنید ! چرا؟؟؟؟ چون اگه غیر این عمل کنید بیماری روی شما اثر خیلی شدیدی می گذاره ولی عوارض دارو را تا حدود زیادی می شه کنترل کرد. پس سرخود کم کردن داروها ؛ عدم مصرف آنها، عدم رو راست بودن با پزشکتون ؛ عدم مراجعه به موقع ، عدم انجام ازمایشات دوره ای که برای بررسی میزان فعالیت بیماری و عوارض دارویی در خواست می شود همش به ضرر شماست. رعایت بهداشت در هنگام مصرف این داروها خیلی مهمه چون عارضه مشترک این داروها که مثلا در مورد  کل عارض کورتون و متوترکسات قبلا توضیح دادم عفونت است. خواب خوب و مناسب ، امید به بهبودو حس خوب در مورد خودتون و نتیجه خوب درمان، ایجاد سرگرمی برای فکر نکردن بیمورد به بیماری و رعایت تغذیه مناسب و سالم در کنار مصرف داروها و داشتن ورزش سبک روزانه منظم  بهترین راه کمک به درمان است. به امید سلامتی روز افزون شما عزیزان من . کاش می شد یک ورد بخونیم و بیماری رو رفع کنیم ولی هنوز نمی شه . علم پیشرفت میکنه و شاید روزی بشه . ولی حس من میگه ما آدم ها با ایجاد آلودگی ، استرس ، کاهش روش های سالم زندگی  داریم اوضاعو بدتر می کنیم. فکرشو بکن فکر می کنیم میوه و سبزی می خوریم چه لطفی به خودمون می کنیم !! میوه پر کود شیمیایی که با آب نیتراته آبیاری می شه و پر سم شیمیاییه !! چند وقته درو لبت با طعم گس گوجه فرنگی هایی که تو بچگی می خوردیم نسوخته و گزگز نکرده؟ راستش چند وقت دیگه فکر می کنم اگه چشمام بسته باشم و بهم میوه بدن فرق سیب و گلابی و تربچه رو از شکل اندازش باید بفهمم نه مزش.





نوع مطلب : درمان، عوارض، پاسخ سوالات رایج ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 دی 1392
دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست، خدا که هست...
.
.
.
خوشا آن بنده با عهد و پیوند
که دارد بازگشتی با خداوند
به کام خویش اگر چندی رود راه
چو باز آید نیاز آرد به درگاه...
.
.
.
اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی،
لبخند خداست به بنده اش
اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه،
تمام مشکلاتو حل میکنه...
.
.
.
خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنم
فیسبوک ندارد، اما من دوست او هستم
توییتر ندارد، اما من او را دنبال میکنم...
.
.
.
با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوستم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد...
.
.
.
تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم، نه خوشی ها را
زیرا خوشی آن است که تو می خواهی
و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد...
.
.
.
نیایش یعضی از ما آدم ها با خدا
و درخواست از او برای حضور در زندگیمان
مانند شیطنت بچه هایی است که در می زنند و فرار می کنند...
.
.
.
زمانبندی خدا بی نظیر است،
نه هیچگاه دیر نه هیچگاه زود
کمی بردباری می طلبد و ایمان بسیار،
اما ارزش انتظار را دارد...
.
.
.
یکی از فرق های انسان با خدا این است که
انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند
ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند...
.
.
.
قربون خدای بزرگم برم که اگه خطا کنم
نهایت قهرش بین دو اذانه
دوباره صدام میکنه، خدا عشق است...
.
.
.
دوست خدا بودن یونیفورم نمی خواهد،
فقط یه دل پاک و زلال کافیست...
.
.
.
ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ "ﺑﺎﻻﺳــﺖ"،
ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻی ﺳــﺮﻡ "ﺧﺪﺍﺳــﺖ"
.
.
.
گرفتار آن دردم که تو درمان آنی،
بنده آن ثنایم که تو سزای آنی...
.
.
.
خداوندا
دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست،
با لالایی مهربان خود، آرام کن
تا وجود داشتن و بودن را به زیبایی احساس کنم...
.
.
.
پروردگارا
بیشتر می جوئیم و کمتر می یابیم
وقتی تو را در نظر نداریم...
.
.
.
میگن شبا فرشته ها
از آرزوی آدما
قصه میگن واسه خدا
خدا کنه همین حالا
رویای تو هرچی باشه
گفته بشه پیش خدا
.
.
.
هر صبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند
سطر اول همیشه این است : خدا همیشه با ماست...
پس دوست عزیز بخوانش با لبخند
.
.
.
پروردگارا...
مهارت مراقبت از آنچه را که به ما بخشیده ای
در قلبمان بکار زیرا ما در از دست دادن استاد شده ایم...
.
.
.
جواب آزمایش الهی مون، درست در نمیاد
اگر عمری از حرام و لقمه اش ناشتا نباشیم...
.
.
.
شک دارم که خالق دانه های انار
زندگی مرا بی نظم چیده باشد...
.
.
.
از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست
سخت کار ما بُوَد کز ما خدا برگشته است...
.
.
.
الهی
همنشین از همنشین رنگ می گیرد،
خوشا آنکه با تو همنشین است...
.
.
.
خدایا تو میدانی آنچه را که من نمیدانم
در دانستن تو آرامشیست و در ندانستن من تلاطمها
تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز...
.
.
.
به خاطر بسپاریم که
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است
آرام، بی صدا، همیشگی...
.
.
.
الهـــی
چون در تـــو نگریـم شاهیــم و تــاج برسـر
وچون به خـود نگیریـم، خاکیــم و خاک برسـر...
.
.
.
وقتی چشم امیدتان به خدا باشد و باور و ایمان قوی داشته باشید:
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که راست نباشد
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نپاید...
.
.
.
ﺷﻌﺎﻉ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺭا ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺯﻳﺎﺩ ﻛﻦ،
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺭﻭﺯی ﺑﺘﻮاﻧﻲ ﻫﻤﻪ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺩﻫﻲ
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﺎ ﺧﺪا ﻓﺎﺻﻠﻪای ﻧﻴﺴﺖ...
.
.
.
خدایا
خواستم بگویم تنهایم
اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد
چه کسی بهتر از تو
.
.
.
کار خدا نشد ندارد،
او خوب می داند چطور در و تخته را به هم جور کند
خواسته هایت را به او بسپار،
او حتما راهی برای رسیدن، به تو نشان خواهد داد...
.
.
.
خدایا مرا ببخش
که همواره در گرفتاری هایم؛ دنیا را از تو خواسته ام
الهی دستانی عطا کن که تو را برایم از تو بخواهد...
.
.
.
خدایا به تنهاییت قسم،
ما را به آنچه که قسمتمان نیست عادت نده
.
.
.
زَهر است عطای خلق هرچند که دوا باشد
حاجت از کی طلبی جایی که خدا باشد ؟!
.
.
.
خدایا شکرت که مرا از تمام وابستگی ها می رهانی
و ترس از دست دادن را از من دور کردی
و چنان روحم را بزرگ کردی که دلبسته باشم نه وابسته...
.
.
.
وقت دعا خجالت نکش،
نگو من گناهکارم و صدامو نــمیشنوه
اونـی که اون بالاست بیشتر از اونی که تو فکر میکنی هـــواتـو داره...
.
.
.
آرامش چیست؟ نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به آینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
لحظه تان سرشار از بوی خدا!
.
.
.
شک نکن
درست در لحظه ی آخر، در اوج توکل و در نهایت تاریکی
نوری نمایان می شود، معجزه ای رخ می دهد
و چه زیبا خدا از راه می رسد...
.
.
.
روزهایی بدی در زندگی آدم می رسد،
که هیچ کسی حتی نمی پرسد "خوبی؟"
برای چنین روزهای بدی، نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی و نامش چه زیباست...
"خــــدا"




نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 دی 1392
هایپر موبیلیتی یک مشکل مفصلی است که در آن دامنه حرکات مفاصل افزایش یافته است. یعنی مثلا انگشتان از بند وسط به عقب برمی گردند ، زانوها به عقب خم می شوند، کف پا صاف و آرنج ها هم در بعضی افراد زیاد به عقب خم می شوند. ممکن است تمام علائم در یک فرد نباشد، گاه فک این افراد نیز درد می گیرد، محدودیت حرکات و یا دررفتگی دارد. گاه انحراف ستون فقرات که با درد های پشت همراه هست نیز دیده می شود. این مشکل خیلی بندرت و با شیوع بسیار بسیار کم با شلی دریچه های قلبی و یا رگ های شل همراهی دارد. درمانی ندارد. فقط باید بیمار با ورزش های سبک با تقویت عضلات اطراف مفصل از مفصل محافظت کند.  ورزش های خیلی سنگین و رزمی مناسب نیستند. شنا خیلی خوب است. در مشکلات دست پیاده روی فایده ای ندارد. استفاده درست از مفاصل ، کفی کف پای صاف؛ عدم بلند کردن اجسام سنگین ، درست نشستن و اطمینان از اینکه این مسئله مشکل جدی و خطرناکی نیست فقط گاها با فعالیت دردهای مفصلی ایجاد می شود کافی است . گاه تجمع مختصر مایع در مفاصل با حرکات زیاد ایجاد می شود که به صلاح پزشک می شود تخلیه کرد و بانداژ کرد تا مجدد ایجاد نشود. گاها در شانه های سطحی دررفتگی مکرر شانه ایجاد می شود که بیمار خودش قادر به جا انداختن است ولی باید توسط ارتوپد پیگیری شود و اگر تکرار شونده بود باید اصلاح شود. در نهایت نرمی مفاصل ، اصطلاح عامیانه  این بیماری با نرمی استخوان متفاوت است و نباید شما را نگران بکند. این مسئله می تواند جنبه ارثی هم داشته باشد.



نوع مطلب : پاسخ سوالات رایج ، تعاریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 21 دی 1392

دوستی از دوستان خوب وبلاگم کامنتی گذاشتن مبنی بر اینکه اولا دل نوشته ها عنوان داشته باشند. ثانیا از کامنت ها ی دوستان خیلی لذت بردند و می خواستند کامنت ها با اسم باشد تا معلوم شود از کیست ، اولی چشم ، دومی به اختیار وب خوان های محترم چون حق آنها است که هر گونه دوست دارند کامنت بگذارند.

و اما حکایت طنز

در کتاب زبانی که میخونم داستان های طنزی هست کوتاه برای اینکه با ادبیات آشنا شی در عین اینکه به خاطر سیستم طنز بودنش جذاب هست و دوست داری پشت سر هم بخونیش

البته هنر طنز گویی برای ایرانی جماعت و خندوندنش با سایر جاها متفاوته و ایرانی کمی سخت تر می خنده و بنابراین طنز پرداز ایرانی بسیار متبحر تره و اما بگذریم

در یکی از این داستان های کوتاه اومده بود:

خانمی به اسم جونز فانت که خانمی چاق و پیر و پولدار بود باغبان مسن و کار کشته ای رو استخدام میکنه . با اینکه خودش از باغبونی هیچ سر در نمی آورده همش تو کار باغبونه دخالت می کرده . یک روز باغبونه جوش میاره و بهش می گه (الفانت)به معنی فیل بر وزن (جونز فانت) . خانوم عصبانی میشن و ازش شکایت میکنن به دادگاه.  وکیل خانومه در نهایت به این باغبونه می فهمونه که محکوم شده و باید جریمه نقدی بده. در آخر باغبونه می پرسه : من محکوم شدم یعنی اینکه به یک خانوم نمیشه بگم فیل؟! و قاضی می گه نه نمی شه بگی . باغبونه فکری می کنه و باز می گه ببخشید می تونم به یک فیل بگم خانوم؟!!! قاضی نگاهی میندازه بهش و میگه بله می تونی بگی . باغبونه باز می پرسه پس اگه به فیله بگم خانوم محکوم نیستم؟!! و قاضی داد  می زنه نه ! بعد باغبونه رو میکنه به خانم جونز فانت و میگه خداحافظ خانم!!! 

در یکی از داستانشم آمده بود که

 پسر بچه ای که تازگیا فهمیده بود مامانش حامله است داشت بیرون بازی میکرد. میاد تو خونه میبینه مامان بابا  دران حرف میزنن. بعد صداش می کنن و میگن جیمی جون، چون برادر جدیدیت داره میاد می خوایم خونمونو عوض کنیم و بریم یک جای بزرگتر و اتاق تو رو هم می بریم طبقه بالا همون طور که دوست داشتی! جیمی فکری می کنه و میگه بیخود زحمت نکشین این بچه هر طور هست خونه جدیددو پیدا می کنه و میاد پشت دراتاق من !! 

 





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 21 دی 1392

دیروز می خندیدی به او که وی را دوست می پنداشتی و امروز می بینی که  خنجری از پشت بر قلبت فرو رفته وقتی برمی گردی تا ببینی این درد جگر سوز ناگهان از کجا به تو وارد شده

چشم در چشمش می شوی

او با دستانی خونی به حماقتت می خندد، چقدر شبیه خنده هایی است که همیشه وقتی تو را می دید بر لب می آورد و تو از آن بوی صمیمیت استنشاق می کردی

حالا می بینی که تقصیر او نیست ، عیب از توست ! او همان او ،و خنده همان خنده است،  دست همان دست و خنجر همیشه در جیب بوده ، یادت می آید برای دست دادن با تو اندکی درنگ داشت همیشه دست در جیب بود، و در جیبش حالا می فهمی خنجر بود،

خدایا تو همیشه میدیدی نه ؟! این یعنی اختیار من ؟ این همان اختیار است ؟ یا سرنوشت ؟ یا قسمت؟

خدایا باز هم بر تو پناه می برم ؛ این جا سرد است و تاریک و تنها تو شاهد بوده ای تو





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 17 دی 1392

من اول از همه به موتوری ها می فهموندم که چون رو موتور نشستن و گاز میدن شخصیتشون رو زمین جا نذارن! آخه وقتی خودت برای خودت احترام قائل نیستی ، کلاه ایمنی نمی ذاری، هیچ قانونی برات معنی نداره ، چراغ قرمز رد می کنی ، یک طرفه میری ، چپه می پیچی ، سه ترکه با بچه و زن حامله ویراژ میدی ، چرا انتظار داری بقیه برات احترام قائل بشن ؟ فکر کردی حتی  اگه تصادف کنی ، ضربه مغزی بشی ودیه بگیری بازم مغزت سر جاش برنمی گرده !! آخه چرا برای خودت احترام قائل نیستی؟؟ می دونی بیمارستان های روان تعداد زیادی مریض داره که بعد ضربه مغزی به جلوی سر مشاعرشونو از دست دادن و خانواده های معصومشونو با غصه دنبال خودشون می کشونن و مادرایی که حسرت روزهای خوش جوون رعناشونو می خورن. من اگه پلیس بودم حداقل بهت حالی می کردم که حیفی حتی به زور! برام اصلا مهم نبود ناراحت می شی و لی باید حالیت می کردم این رسمش نیست ، چراغ قرمز ، تابلوی عبور ممنوع و غیره مال تو هم هست چون تو هم ار این قانون انتظار داری

گاهی دلم میخواست به پشت  شلوار عابرای پیاده هم شماره بدوزم تا وقتی چراغی که یک عالمه پشتش منتظر موندم سبز شد و پریدن وسط و دستشونم جلوشون گرفتن تکون دادن یعنی صبر کن بابا! چه عجله ای داری ! شمارشون ثبت دوربین بشه و موقع خرید شلوار بعدی جریمشون کنن!

هر روز  لاستیکا رو با دستگاه مخصوصی سر هر چهارراه چک می کردم اگه بادش تنظیم نبود و مصرف بنزینو بالا می برد نگرش دارم تا مشکلش رفع شه یا از ترس جریمه لاستیکا تنظیم باشه یا همون جا لاستیکاشو تنظیم باد می کردم خلاصه منظورم اینه که لاستیکا هر دوماه یکبار اگه تنظیم باد شه مصرف بنزین و آلودگی کم می شه اینو بفهمین!

اونایی که سمت راست خیابون نگه می داشتن  تابعد سبز شدن چراغ بپیچن سمت چپ چهاراه و هی با دستشون که تا زیربغل از شیشه بیرونه علامت میدن وایسین وایسین ، بعدشم اگه کسی بوق بزنه سرشونم تا زیر بغل از پنجره درمیارن که بگن اوووووووووووه چه خببببببرته ! مگه سر آوردی! (به جای اینکه رد بشن راهو باز کنن) ، با ملایمت راجع به حقوق بشر صحبت می کردم 

به جای پل هوایی برای عابرا بیشتر زیرگذر می زدم تا ترس از ارتفاع باعث نشه هی از زیر پل رد بشن ،یا بطور اثفاقس بیفتن تو زیرگذر و بفهمن اونجا محل عبور عابر پیاده است.

می گن یک زمانی تو انگلیس خانومها با کالسکه رونی کل نظم لندن رو بهم ریخته بودن ، کسی نمی دونست چکار کنه ، چرچیل حلش کرد ، اعلام کرد که تنها خانوم های بالای 30 سال و بیوه ها می تونن کالسکه رونی کنن، از فرداش هیچ خانومی راننده کالسکه نبود!. حالا  برا بعضی وقت ها نه فقط برای خانومها بسته به مورد این قوانین   لازم می شه، مثل پارک دوبل برای خرید و ....

اگه من دستی به آتیش داشتم کنار تبلیغات استفاده از وسایل نقلیه عمومی برای رفع آلودگی وترافیک. گشتهای داخل محله ها و کوچه ها رو هم میگذاشتم تا خانوم ها وقتی از مترو و تاکسی پیاده میشن بتونن تو کوچه تا خونه تو تاریکی راحت پیاده برن و از ترس مزاحمت تا تو هال و پذیرایی خونه با ماشین تک سرنشین تردد نکنن.

یک روزی سعی میکردم بفهمم که علت ابیکه هی پشت چراغ قرمز بوق میزنن چیه ؟ شاید حساس به صداست زودتر سبز میشه! یا فهم و کمالاتش زیاده میفهمه طرف عجله داره یا بوقه کار آب رو میکنه محصولو سبز میکنه ؛ یا منظور طرف اینه که خجالتو بی خیال شو چقدر سرخ شدی عزیزم! خلاصه این موضوع خیلی رو مخم راه میره شاید میتونستم بفهمم چرا؟

یک بار سعی کردی از جلوی تالار ابن سینا از خیابون رد شی؟  (بری سمت کتابفروشی اونور) شده سر اون پیچه کسی محلت بگذاره؟ یعنی یک ثانیه کسی صبر نداره همه یا بچشون رو گازه  یا غذاشون پشت در معطل مونده! جز تو ... که نمفهمی آخه اونجا جای رد شدن از خیابونه !!

راستی تا یادم نرفته به اونایی که پشت فرمون همدیگرو میبینن سر چهارراه بعد سبز شدن چراغ حال مادربزرگ همدیگرو می پرسن یا سراغ چک برگشتیشونو می گیرن مدال می دم . مدیریت زمان از همین جا شکل گرفته

تو اگه دستی بر آتش داشتی چه قوانینی می گذاشتی دوست من؟؟؟

 

 

 

 





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 15 دی 1392

 

به ملاقات بیمار رفتن ؟ کار خوبیه ؟ نمی دونم آدم دوست داره بره ولی با خودم فکر می کنم شاید بیمار دوست نداشته باشه تو اون حال دیده بشه ، شاید فکر کنه داره بهش ترحم می شه ؟ شاید رفتار ما موقع ملاقات مهم باشه ؟ شاید شلوغ بودن دور بیمار و توجه بهش باعث بشه دردو الامش کم بشه و اون لحظه ها راحت تر براش بگذره ، شاید نوع بیماری با بیماری فرق کنه مثلا به ملاقات مامان و نی نی رفتن و کجا و ملاقات یکی که بیماری لاعلاج گرفته رفتن کجا ! ملاقات تصادفی که عزیزشو تو تصادف از دست داده کجا و ملاقات تصادفی که پاش قطع شده کجا و ملاقات تصادفی که له و لوردست ولی کل همراهاش بطور معجزه آسایی زنده موندن و خودشم بالاخره خوب می شه کجا ؟ دکتر باشی و ملاقات بری باز فرق می کنه تا کسی که چیززیادی  نمی دونه . فکرمی کنم درمجموع کار خوبیه حتی اگه یک دهم اون دعاهایی که برای بیمار می شه به آسمون بره یک دنیا می ارزه . گاهی وقتی همراهی های بیمارو می بینم احساس می کنم کاش به ملاقات اوناهم می رفتیم . گاهی چقدر درد می کشن صبوری می کنن و غصه می خورن و جلوی بیمار خودشونو کنترل می کنن و تنها هستن . دل جویی حس خوبی بهشون میده . هیچ دقت کردی ! هیچ وقت دلت خواسته یکی رو که دوست داری تا سالمه به ملاقاتش بری؟ براش آرزوی سلامتی بکنی ؟ از خدا بری اینکه سالمه تشکر کنی و از روزای خوشش لذت ببری به جای اینکه غصه روزای بدشو بخوری؟! چرا فقط وقتی یکی مریض می شه هر جور شده وقت جور می کنیم بریم دیدنش؟!





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 6 دی 1392

بیماری واسکولیت شامل دسته  مختلفی از بیماری ها با اسامی متفاوت  و علائم متفاوت هست. اسم این بیماری به معنی التهاب رگ هست. بنابراین هر جا که رگ دارد (تقریبا همه جای بدن) در این بیماری در معرض ابتلا قرار دارد. بسته به اندازه رگ مبتلا بیماری تقسیم بندی می شود و علائم آن قابل پیش بینی هست. مثلا در واسکولیت لکوسیتوکلاستیک عروق مویرگی  پس ترجیحا پوست مبتلا می شود. در کاوازاکی آتورت و در وگنر عروق متوسط مثل عروق ریه و کلیه ملتهب می شوند. این بیماری ها می توانند بسته به نوع از ایجاد دانه های قرمز برجسته روی بدن بخصوص پاها تا التهاب عروق ریه و سرفه و دفع خلط خونی و یا کم شدن کار کلیه ، گاها آسم و الرژی و پولیپ بینی وافزایش ناگهانی فشار خون و یا علائم عصبی 000  تظاهر بیابند. سن شیوع جوانی و میانسالی و بیماری بسیار نادر هست. علت آن معلوم نیست و لی مثل توضیحی که در وبلاگ راجع به روماتیسم دادم در یک فرد مستعد به بیماری از لحاظ ژنتیکی ، عوامل محیطی مثل عفونت های ویروسی و یا باکتری ها ، مصرف داروهای خاص ، و استرس ها باعث شروع بیماری می شود. چون علت دقیق معلوم نیست درمان قطعی ندارد.  بیماری مزمن است و باید طولانی درمان شود. این بیماری های نادر مهم هستند. حتی اگر تظاهر اولیه پوستی باشد باید بصورت دوره ای وضعیت کار ارگان های حیاتی بدن مثل قلب ، کلیه و ریه و چشم ها بررسی شود. اگر علت عفونت و یا دارو و یا بیماری دیگری که همزمان باعث ایجاد واسکولیت شده باشد درمان آن ها و یا قطع دارو مشکل را رفع می کند ولی اگر علتی پیدا نشود باید طولانی و سنگین درمان شود. مصرف کورتون با مقادیر زیاد ( قسمت مربوط به اصول مصرف کورتون را بخوانید). داروهای سرکوبگر ایمنی اساس درمان است . بعد از کنترل بیماری تا یک سال درمان سبک تری ادامه می یابد. گاه لازم است که بیماری تا مدتها با مقدار کم داروها درمان شود. اگر خوب درمان شود و بار اول بیماری قابل کنترل باشد عودها با افزایش دارو کنترل می شود . عود شایع نیست.  به علت مصرف دارو و طبیعت بیماری عفونت شایع و باعث تشدیدبیماری است. پس شرط بهداشت و پرهیز از قرار گیری در محیط های خیلی شلوغ با تهویه بسته و روبوسی در عیادت بیمار ، شستن مکرر دست ها و بهداشت مواد غذایی ضروری است.  در کسانی که تشخیص ثابت شده است علائم مهم عود بیماری را باید بشناسید و مراجعه سریع داشته باشید:

1. در همه انواع:تب و احساس کسالت ( احتمال عفونت که درمان سریع می خواهد تا باعث عود بیماری نشود و یا تب می تواند  علامت عود بیماری باشد)

2. زدن دانه های قرمز و برجسته روی بدن

3. وگنر : سرفه ، خلط خونی ، گزگز و در دست و یا پا ؛ قرمز شدن ادرار، سردرد ضعف و بی حالی و افزایش فشارخون ، درد بینی و غضروف آن و ملتهب شدن غضروف بینی ، سینوزیت شدید مقاوم

4. پان: سرفه ، فشار خون ناگهانی ، تورم پشت پاها ، گزگز و در دست و یا پا ؛ قرمز شدن ادرار، درد شدید قفسه سینه

5. تاکایاسو: درد شدید و پیشرونده دست یا پا ، سردی شدید اندام ؛ افزایش فشار خون ، دردگردن ؛ تاری دید گذرا ، احساس ضعف و بی هوشی گذرا و ناگهانی ، کاهش نبض یک اندام

6. آرتریت تمپورال: سن بالای 50 سال ، ضعف و خستگی ، سردرد شدید که تازه ایجاد شده باشد و یا نوع سردرد قبلی عوض شده باشد و تاری دید گذرا، ایجاد کم خونی شدید

7. چرج استروس: در فردی که سابقه آسم و پولیپ بینی داشته کاهش آسم و ایجاد گزگز ومورمور یک اندام و ضعف آن ، تب و سرفه و نمای خاص عکس ریه ، سینوزیت شدید مقاوم

در کل تشخیص با انجامآازمایشات اختصاصی ، بررسی کل بدن و نمونه برداری از رگ مبتلا انجام می شود. این بیماری ها با درمان اکثرا کنترل می شوند و گاها عوارض قابل کنترلی به جا می گذارند.





نوع مطلب : درمان، عوارض، پاسخ سوالات رایج ، تعاریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 2 دی 1392





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی